سلام به سربهداران! اعدام کردند باز. صبح نشده؛ در ملأ عام. مقابل چشمهای وحشت زده ما خیره به صفحات مجازی. در چهارمین صبحی که قبل بیدار شدنش رَب و رُبمان را بالا پایین کردیم دنبال اعدامهای توی صف! مثل وسواسیها از صبح تا شب اسم رفیقهای نادیدهمان را توی انفرادی هشتگها گیر میاندازیم و شب لای اسپیسها دوباره به بند برشان میگردانیم! اعدام، عدم، دو تا مهره شکسته گردن، دو تا پای تیغ کشیدهِ عمود کنار هم، درِ تحویلِ سردخانه، و ما که تکثیر میشویم در تنِ منکسرِ مُرده متهمی که صبح اعدامش کردهاندو بی وکیل و بی تفهیم؛ خورشید صبح ها پشتش را میکند به ما
اینجا خیلی قطب است رفقا، هواشناسی میگوید هوا روکش سربی کشیده روی سرش. دروغ میگویند، باور نکنید! اینجا جان آدم را با طلوع صبح معاوضه کردهاند، هوا جای نفسهای نکشیده تمام اعدامیهای توی صف را کم دارد! آسمان چرا آبی بماند وقتی هر عصر گوشی وکیلها و خانوادهها زنگ می خورد؛ صدای هیات منصفهِ دروغ میآید؛ که "فعلا" نه! و فردا صبح جنازه پسری 23 ساله بالای دار است!
«محارب» کلمهای که برایش "جهان صنعت" را دوباره توقیف کردهاند. کلمهای که عمر قانونی شدندش به 45 سال هم نمیرسد! کلمهای که توی عمرمان 45 بار هم نشنیده بودیمش! کلمهای که اگر دنباله مدّش را بکشی به "آی محسن" میرسی ولی به یک وجبیِ ملاعامِ دروغ آنها نمیرسد. «محارب» کلمهای که حتی گوگل هم تعریفش را بالای ویکیپدیا استفراغ کرده از بس فارسیزبانها تعریف آن را از او خواستهاند؛ کسی که اگر فقط پنج تا انگشت هم توی دست هایش هم باشد میتواند بالقوه محارب باشد چه برسد به هر چیز دیگر!
«کسی که سلاح خود را آخته و آماده سازد و به ترساندن مردم و سلب امنیت و ایجاد فساد در جامعه اقدام نماید» این تعریف محارب است. کسی که به گفته قانون "محارب خداست". ولی تا میخواهد گردنمان از مو نازکتر باشد مقابل این نصِ صریحِ مشخص، یک نرون سرتقِ حسی توی مغزمان عَلَمش میگیرد، تاریخ جلوی چشمهایمان ورق میخورد که اگر چنین است پس چرا پرونده مداح مشهور شهر که سال 92 در اتوبانی در تهران سه بامداد، پنج بار به سمت آن 206 در حرکت شلیک کرده بود معلوم نیست چه شد؟!
چرا همین پنج ماه پیش هیچ حکمی برای نیروی به اصطلاح امنیت که در پارک پردیسان تهران گلولههایی به پهلو و سمت یک مرد و زن و در حضور شاهدینی عینی شلیک شده بود صادر نشد؟! چرا هیچ وقت خبری از دستگیری سریع ضاربینی که با تیزی به ران پای دختران در شهرستانهای اصفهان میکشیدند نیست؟ چرا هیچوقت اسیدپاشان اصفهانی توسط همین محافظان امنیت پیدا نشدند؟ چرا هیچ خبری از صدور حکم برای آن نیروی خودسری که در دانشگاه تهران همین یک ماه پیش با اسلحه مثلا گاز اشکآور مقابل لنز دهها دوربین شلیک کرده بود، نیست؟
چرا به جوانی 23 ساله برای زخمی کردن فقط یک نفر حکم اعدام میدهید و برای کشته شدن یک نفر پنج نفر تا این لحظه حکم اعدام گرفتهاند؟ این خبرها چیست که از زندانها به گوش میرسد؟ چرا قاضی پرونده تنها با یک نگاه به متهم بدون حتی یک سوال گفته به قیافهات اعدام میآید؟! چرا داشتن تتو سه پله فرد را به چوبه اعدام نزدیک تر میکند؟! گفت و گو با معترض پای چوبههای آماده اعدام آخر چگونه ممکن است؟!
یک دست شیشه نو مساوی یک سال کار است؛ این را رئیس جمهور گفته. همین شش روز پیش، روز دانشجو، دانشگاه تهران! گفته است کاسب از ترس شکستن شیشههایش زهره باز کردن مغازه ندارد! از ترس شورشگرِ معترضی که از بیگانه خط میگیرد، فضای مجازی درسش میدهد، از شعارهای روی دیوار کار یاد میگیرد، مغزش کف خیابان شست و شو میشود و فقط کم مانده بگویند مشاعرش هم درست یاری نمیکند و بی عقل است!
ولی این را نمیگوید که مگر میشود 17 هزار نفر طی 90 روز همگی یکباره این چنین شوند؟! که اگر گزاره ترس کاسب از اعتراض درست باشد پس چرا آتش به اختیارهای همهجا حاضر روی تک به تک مغازهها با ضربدر سرخ انگ برانداز و تجزیهطلب به همهشان میزنند؟! چرا تهدید میشوند؟! چرا هیچ خبری از ارتباط سازمان یافته این تعداد با عوامل خلاف کار خارج از کشور وجود ندارد؟!
بوی خاک میدهد تنم. خاک، تنِ آتش را خاموش میکند. نفس کشیدن اینجا که آتش قدمی با من فاصله دارد بسیار سخت است. میترسم. گریه گاهی چیز خوبی است، مثل گریه انگشتها. آنجا که جای کلمه سه نقطه میگذارند، میلرزند، جمع میکنند خودشان را مشت میشوند؛ مشتها! ماحصل گریه استخوانها، نتیجه جمعشدگی دردها...مه است اینجا. هوا گرفته و تنگ، عقب راه برگشتی نیست؛ اینجا قطب ویرانمان میکند، در جلوها ولی هنوز نوری هست، نوری هست، امید؛ جلوتر امید دارد میدرخشد هنوز
✍️فرزاد نیکقدم
سیاسی,اجتماعی,حقوقی...ما را در سایت سیاسی,اجتماعی,حقوقی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 106